مرکز مشاوره قبل از ازدواج حضوری تلفنی تهران

خلاصه سال ها گذشت الان که 17 سالمه یکمی بهترم ولی هنوز تو همون بازی آنلاین بودم با یه پسری آشنا شدم 22 سالشه اون مشکل حرف زدن داره توی تصادف اینجوری شده اون از من خواستگاری کرد و من رو به خانواده اش معرفی کرد حتی عکس های خانوادگیشون رو هم برام فرستاد یه بارم مادرش بامن حرف زد، خیلی زیاد به من محبت میکنه الان چند ماهه که چت میکنیم از هرکاری هم که میکنه بهم میگه یه بار گفتم بزار برم، اون گفت اگه بری من خودمو میکشم من این دنیا رو بدون تو نمیخوام از بالا پشت بوم هم عکس گرفت گفت میخوام خودمو پرت کنم پایین، منم ترسیدم بمیره پیشش موندم .من نمیتونم با مشکل حرف زدنش کنار بیام میترسم آبروم بره جلو بقیه، میترسم بهش بگم دلش بشکنه و بلایی سر خودش بیاره، حس میکنم اصلا مناسب ازدواج نیست از دانشگاه به خاطر دعوا اخراج شده، بیکاره ولی گفت کار پیدا میکنم هرکاری که باشه، مشکل حرف زدن ،و خیلی چیزای دیگه من نمیدونم چی کار کنم میترسم ولش کنم دوباره افسرده بشم و تنها بشم، نمیدونم باهاش ازدواج کنم یا نه؟

مشاوره ازدواج رایگان غرب تهران حق با شماست و این قانون عادلانه نیست ولی در مورد خود ارضایی هم همانطور که الان مطرح کردید میتوانستید مشاوره بگیرید ارگاسم و لذت جنسی حتما با دخول نیست و نواحی کلیتوریس و اطرافش تحریک زیادی دارد و متاسفانه به علت نداشتنه دانش جنسی ممکن هست بعضی آسیب ببینند.کمیته سلامت وزارت بهداشت شرط بکارت را از ازدواج حذف کرده و پزشکان هم ملزم هستند در مورد ازدواج خیلی سخت گیری نکنند.منتها هنوز زیاد رعایت نمیشود.با این وجود میشود توسط پزشک یا مشاور هنگام ازدواج به افراد توضیح داد.حتما با مشاوران مرکز ما مشورت کنید. به صورت چتی نمیشه افراد رو به خوبی و درستی شناخت اون هم برای معقوله ی بسیار مهم ازدواج. مجبور نیستی کاری که دوستش نداری رو انجام بدی. خواهش میکتم ببین به چه کاری علاقه داری. در غیر این صورت ممکن است که هر کدام از زوجین در اثر ضرب و شتم و دعوایی که داشته اند، به تصمیمات مهمی از جمله طلاق فکر کرده باشند که ممکن است تصمیم درستی نباشد. اهمیت سوالات مشاوره قبل از ازدواج برای اینست که ببینیم عشق دختر و پسر مصلحتی است یا واقعی ؟ مادر میتونه بهترین دوست یه دختر باشه.

سلام من 17 سالمه، از سن 14 یا 13 سالگی خیلی احساس تنهایی میکردم یه جوری که دلم میخواست ازدواج کنم که شاید با ازدواج کردن تنهایی من رفع بشه ولی بعید میدونم این فکر درستی باشه من تو سن 13 یا 14 سالگی اعتماد به نفس بالایی داشتم یه جوری که هرجا میرفتم مثلا مهمونی وقتی سلام میکردم و احوال پرسی همه میگفتن که وای این چقدر خوب حرف میزنه منم خیلی خوشحال میشدم و روز به روز اعتماد به نفسم بیشتر میشد ولی بازم خیلی دختر ساکتی بودم بقیه هم از بس ساکت بودم بامن دوست نمیشدن و این خیلی منو آزار میداد یه جوری که حالم از خودم به هم میخورد تو همون سن خیلی به دوستام تو مدرسه وابسته بودم خیلی زیاد شارژ میخریدم اینقدر با یکیشون حرف میزدم که نگو وقتی هم شارژم تموم میشد از گوشی بابام که دائمی بود یواشکی زنگ میزدم و بازم کلی حرف میزدم و خیلی از این کارم پشیمونم الان اون دوستام حتی یادی هم از من نمیکنن حیف اون همه شارژ تا اینکه روزی رفتم تو حیاط حرف بزنم با گوشی بابام مامانم منو دید شک کرد فکر کرد دارم با یه پسری حرف میزنم براش قسم خوردم که به خدا دختر بود یکی از دوستامه اونم باور کرد ولی اینقدر کتکم زد که نگو با هرچی پیش دستش بود منو زد حتی با گل های مصنوعی توی گلدون که بودن با چون لباسی که روی در آویزون میکنن شبش خیلی گریه کردم تصمیم گرفتم خودکشی کنم ولی وقتی مامانم اومد بوسم کرد دیگه بیخیال شدم از اون موقع تصور بدی از مامانم پیدا کردم حس کردم دیگه واقعا منو نمیخواد.

خلاصه مشکل من حس میکنم از اونجایی شروع شد که دوستام درباره یه بازی آنلاین چت کردنی صبحت میکردن یعنی تو اون بازی امکان چت وجود داشت من هم تابستون که شد کنجکاو شدم و اون بازی رو نصب کردم خیلی از بازی بدم اومد چون حرفای بد میزدن حذفش کردم ولی دوباره نمیدونم چی شد که نصبش کردم با یه پسری دوست شدم رفتیم تو واتس آپ اون موقع خیلی برای من عجیب بود که من با یه پسری دوست شدم خلاصه نمیدونم چجوری مامانم متوجه شد و فهمید با اون پسره کلی تو چت دعوا کرد و بهش گفت که یه بار دیگه پیام بدی شمارتو میدم به پلیس اونم برای همیشه رفت اون پسره اصلا منو دوست نداشت فقط قصدش اذیت کردن من بود همه ی این ماجرا ماله 14 سالگیه منه مادرم خداروشکر دعوام نکرد ولی گفت پسرا خیلی دروغ میگن گولشونو نخور و سیم کارتمو گرفت و واتس آپ رو هم حذف کرد من از اون موقع به بعد حس میکنم خیلی افسرده شدم خیلی زیاد ولی دلم میخواست با یه پسر خوب صبحت کنم یه پسری که دوستم داشته باشه اون موقع وجود یه پسر خوب رو کنار خودم کم داشتم، مادرم کم توجهی میکرد یه ماه یا دوماه میرفت پیش خالم یا خونه مادر بزرگم که شهر دیگه ای بودن ولی من همچنان اون بازی آنلاین رو داشتم چون حس میکردم تنهایی من اونجا پر میشه من نه دختر خاله دارم نه دختر دایی هم سن خودم مثل بقیه دخترا که باهم خوشن و میخندن نه چیزی به هرکی میگم میگن اره تو خیلی تنهایی..از اون موقع بود که اعتماد به نفس من به شدت اومد پایین یه جوری که نمیتونستم با کسی ارتباط چشمی برقرار کنم خیلی کم رو شدم.

مشاوره ازدواج بوشهربرای کسانی که هر گونه نگرانی در مورد دقیقا کجا و همچنین راهنمایی در مورد چگونگی استفاده از مشاوره ازدواج جهرم ، شما احتمالا می توانید با ما در صفحه وب تماس بگیرید.